-
فصل 6
شنبه 15 آبان 1400 10:27
1 و بعد از آن عیسی به آن طرف دریای جلیلکه دریای طبریّه باشد، رفت. 2 و جمعی کثیر از عقب او آمدند زیرا آن معجزاتی را که به مریضان مینمود، میدیدند. 3 آنگاه عیسی به کوهی برآمده، با شاگردان خود در آنجا بنشست. 4 و فِصَح که عید یهود باشد، نزدیک بود. 5 پس عیسی چشمان خود را بالا انداخته، دید که جمعی کثیر به طرف او میآیند....
-
فصل 5
شنبه 15 آبان 1400 10:25
1 و بعد از آن یهود را عیدی بود و عیسی به اورشلیم آمد. 2 و در اورشلیم نزد بابالضّان حوضی است که آن را به عبرانی بیتحسدا میگویند که پنج رواق دارد. 3 و در آنجا جمعی کثیر از مریضان و کوران و لنگان و شلان خوابیده، منتظر حرکت آب میبودند. 4 زیرا که فرشتهای از جانب خداوند گاه بر آن حوض نازل میشد و آب را به حرکت میآورد؛...
-
فصل 4
شنبه 15 آبان 1400 10:24
1 و چون خداوند دانست که فریسیان مطّلع شدهاند که عیسی بیشتر از یحیی شاگرد پیدا کرده، تعمید میدهد، 2 با اینکه خود عیسی تعمید نمیداد بلکه شاگردانش، 3 یهودیّه را گذارده، باز به جانب جلیل رفت. 4 و لازم بود که از سامره عبور کند 5 پس به شهری از سامره که سوخار نام داشت، نزدیک به آن موضعی که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود...
-
فصل 3
شنبه 15 آبان 1400 10:20
1 و شخصی از فریسیان نیقودیموس نام از رؤسای یهود بود. 2 او در شب نزد عیسی آمده، به وی گفت، ای استاد میدانیم که تو معلّم هستی که از جانب خدا آمدهای زیرا هیچ کس نمیتواند معجزاتی را که تو مینمایی بنماید، جز اینکه خدا با وی باشد. 3 عیسی در جواب او گفت، آمین آمین به تو میگویم اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را...
-
فصل 2
شنبه 15 آبان 1400 10:18
1 و در روز سوم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود. 2 و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند. 3 و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت، شراب ندارند. 4 عیسی به وی گفت، ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است. 5 مادرش به نوکران گفت، هر چه به شما گوید بکنید. 6 و در آنجا شش قدح سنگی برحسب...
-
فصل 1
شنبه 15 آبان 1400 10:13
1 در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. 2 همان در ابتدا نزد خدا بود. 3 همهچیز بهواسطهٔ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. 4 در او حیات بود و حیات نور انسان بود. 5 و نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی آن را درنیافت. 6 شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود؛ 7 او برای شهادت آمد...